...
آه باران ای امید جان بیداران
- حال و احوال خودم را این روزها از خودم هم که بپرسی نمی دانم . پس لطفا اینجوری زل نزن توی چشمهام که جواب پیدا کنی برای ِ قطره اشکی که ناغافل غلتیده روی صورتم که من تا خود ِ سپیده ی نزده هم که بگویم همین ِ نوای دل انگیز ِ " آه باران " بوده دلیل اش تو باز همینجور نگاهت روی صورتم است و من مجبورم خودم را پشت ِ گل های آبی گم و گور کنم ...
- دیروز رفتم نشستم توی سالن ِ قراضه ی سینما 22 بهمن وقتی همه خوابیم ِ جناب بیضایی را دیده ام و ... خب خوب نبود . خوب ِ دل چسب ِ خوشایند ِ مقبول نبود .همانقدر که بیست ِ تلخ و سیاه و سفید را دوست داشتم این یکی را نتوانستم هیچ جوره خواستنی اش کنم .
- اردیبهشت و جنون اش را توی ِ این روزهای شلوغ ِ مدرسه ای کجا پنهان کنم ؟
- حالا که دلم رفتن میخواهد ماندگارم کرده ای ... من دلم میخواهد برود .می شنوی که ؟ هنوز اینجا را میخوانی که ؟ یک فوت ِ کوچولو هم که کنی من به خواسته ام رسیده ام ها ... مرحمتی بنمای و اجابت کن
-
