جمعه سی ام مرداد 1388
تبدیل به موجودی شدم حالا که حتی دم دست ترین معاشرتها دلهره زا شده اند برایش .آخرین باری که جایی مهمان بودم از خاطرم رفته و حالا برای یک مهمانی ساده دلشوره است که دارد بیداد میکند .
نوشته شده توسط حباب در ساعت 11:26 | لینک
|
پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388
چنانت دوست می دارم که گر روزی فراق افتد
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم
- خفه خون گرفته ام . واضح است . نه ؟
نوشته شده توسط حباب در ساعت 21:43 | لینک
|
