تبليغاتX
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات حباب شيشه اي

تنهایی امشبم را یاد گرفتم چه جوری پر کنم .  توی گوگل سرچ کردم موسیقی برای رقصیدن . به همین سرخوشی . تا دانلود شدن اش رفتم شیر و نسکافه ام را خوردم و نت های کلاس ِ فردام را نوشتم و لکچر سیلویا خانومم را یک صفحه خواندم . بعدش چراغ ها را که خاموش کردم , آقای ِ سلطان پور ِ بی بی سی را که میوت کردم , صدای اسپیکر را اینقدر که نشنوم صدای پاهای توی راه پله را بردم بالا و ... از همین جا توی این راهروی ِ فسقلی امان گذشتم و رسیدم طبقه ی بالای خانه ی پدری ام با خواهرک که می رقصیدیم .بعدترش خاطره ای دور بود . دست هام را گرفته بودی که چی برقصیم ؟ رنگ هاش یادم هست هنوز . بوی شمع هاش هم . اتوبان تهران کرج بود با موسیقی کردی . مدرس بود با چی ؟ سون بند ؟ تازه تو آینده هم با خیالم رقصیدم . توی یک عروسی :) با دامن پفی ِ زیر فنر دار :)))

نوشته شده توسط حباب  در ساعت 23:44 | لینک  | 

من اگه خدا بودم می دادم اردیبهشت رو از تو ماه های بهار حذف کنن به جاش یه آبان ِ دیگه شایدم یه مهر دیگه می ذاشتم .اردیبهشت هم اردیبهشت های قدیم . از این جدیدآ فقط جنون های کش دارش مونده ... 


نوشته شده توسط حباب  در ساعت 17:55 | لینک  | 

چشم ها و چشمه ها خشکند , روشنی ها محو در تاریکی دلتنگ

...

آه باران ای امید جان بیداران


- حال و  احوال خودم را این روزها از خودم هم که بپرسی نمی دانم . پس لطفا اینجوری زل نزن توی چشمهام که جواب پیدا کنی برای ِ قطره اشکی که ناغافل غلتیده روی صورتم  که من تا خود ِ سپیده ی نزده هم که بگویم همین ِ نوای دل انگیز ِ " آه باران " بوده دلیل اش تو باز همینجور نگاهت روی صورتم است و من مجبورم خودم را پشت ِ گل های آبی گم و گور کنم ...

- دیروز رفتم نشستم توی سالن ِ قراضه ی سینما 22 بهمن وقتی همه خوابیم ِ جناب بیضایی را دیده ام و ... خب خوب نبود . خوب ِ دل چسب ِ خوشایند ِ مقبول نبود .همانقدر که بیست ِ تلخ و سیاه و سفید را دوست داشتم این یکی را نتوانستم هیچ جوره خواستنی اش کنم .

- اردیبهشت و جنون اش را توی ِ این روزهای شلوغ ِ مدرسه ای کجا پنهان کنم ؟

- حالا که دلم رفتن میخواهد ماندگارم کرده ای ... من دلم میخواهد برود .می شنوی که ؟ هنوز اینجا را میخوانی که ؟ یک فوت ِ کوچولو هم که کنی من به خواسته ام رسیده ام ها ... مرحمتی بنمای و اجابت کن

-

نوشته شده توسط حباب  در ساعت 0:32 | لینک  | 

نمی نویسم اینجا شاید که دلم از تلفن هایی که توضیح می خواهند بابت کلمه هام فراری است . نمی نویسم اینجا شاید چون جامدادیم این روزها پر ِ استدلرهای نمدی ِ هزار رنگ ِ دوست داشتنی است و دفترم کنار ِ کتاب های نخوانده ام رفیق بهتری شده تا این چهاردیواری ِ مجازی . نمی نویسم اینجا چون هنوز با خودم کنار نیامده ام که با تکه های نانوشته ام چه کنم .نمی نویسم اینجا چون بله . دقیقا . کلاس ها و فیس بوک و لاست امانم را بریده اند ... بهانه پیدا کردن کار ِ سختی نیست این روزها


نوشته شده توسط حباب  در ساعت 0:25 | لینک  |