تبليغاتX
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات حباب شيشه اي

منتظرم ...

یا مقلب القلوب ...


سال نو مبارک

نوشته شده توسط حباب  در ساعت 15:5 | لینک  | 

با این بار می شود دهمین باری که صفحه را باز میکنم به قصد نوشتن و می بندم . نطقم کور شده فعلا.تاشب
نوشته شده توسط حباب  در ساعت 12:37 | لینک  | 


نوشته شده توسط حباب  در ساعت 2:48 | لینک  | 

عادت کرده ام و حالا رنج می برم

نوشته شده توسط حباب  در ساعت 21:58 | لینک  | 

تردید هایش را در آغوش کشیده و خوابیده

من اما هوشیار تر از هر وقت دیگری هستم .

ساعت : شش و چهار دقیقه ی بامداد . بیست اسفند

نوشته شده توسط حباب  در ساعت 6:4 | لینک  | 

دو سه گل را باید

پر پر کرد

تا جسارت پیدا کنیم

که بهار را در فنجان چای

غرق کنیم. 

* احمدرضا احمدی - روزی برای تو خواهم گفت


نوشته شده توسط حباب  در ساعت 15:38 | لینک  | 

- یک ربعی نسخه به دست توی داروخانه ی سر چهارراه منتظرم که آقایون دکتر سر از خط ِ آلبالو گیلاسی خانوم دکترمان درآورند و نسخه ی ما را بپیچند . جالب اینجاست که هیچ کدام از عزیزان ِ کار بلد ِ کار کشته ی مو سفید کرده در این فن ِ نسخه پیچی از پس خواندن این خط ِ خرچنگ قورباغه بر نمی آیند و سر آخر دست به دامن یک آقای جوان ِ خوش تیپ در بخش لوازم پزشکی می شوند . مسلم است بعد از پنج دقیقه انتظار برای دریافت داروی یک نسخه ی ساده ترجیح دادم سر خودم را  به لوازم آرایشی و بهداشتی گرم کنم . مثلا چند تایی لاک ِ صورتی بردارم و هی تست کنم یا برای کلاس ورزش فردا این Rexona  های خوش بو را که حالا خودم کلکسیونریست اشان شدم امتحان کنم که خدای ناکرده یک عطر از زیر بینی مبارک در نرفته باشد و حرص نخورم بابت این تلاش بی وقفه ی کم نظیر .

- گلفروشی سرچهارراه بنفشه ی آفریقایی آورده . هی هر روز از جلوی گلفروشی که رد میشوم وسوسه ی داشتن یکی اشان می افتد به جانم و من خودم را راضی میکنم که نه . ببین دختر جان . تو که از عهده ی نگه داشتن ِ یک کاکتوس ِ فسقلیه کم زحمت بر نمیای چطور می خوای این بنفشه های طفلکی رو نگه داری ؟ اینا یکی میخوان در حد ِ فاطمه که کلی دلسوزه گلهاست و بلده چطوری ناز و نوازش اشون کنه . تو که از این جور چیزا سر در نمیاری . و اینجوریه که هی هر روز خودمو راضی میکنم که بنفشه ی آفریقایی نداشته باشم . ( در این لحظه پیمان با یک دسته سنبل وارد می شود .خدا جون ممنون )

- می روم که کیک مرغ درست کنم .

نوشته شده توسط حباب  در ساعت 21:9 | لینک  | 

پنجره ی خانه ی ما جبار* دارد


*زئوس خدای خدایان کژدم سخت زهری را در راه این شکارچی خودخواه قرار داد و او را نابود کرد. از این رو هیچگاه کژدم و شبان باهم در آسمان دیده نمی شوند. در اسطوره های دیگر شبان به عنوان جنگنده ، قهرمان و مرد شیشه بدست یاد شده است. در گذشته دریانوردان نیم کره ی شمالی طلوع زود هنگام شبان از افق شرقی را نشانه ای از نزدیک شدن طوفانهای شدید زمستانی می دانستند. این صورت فلکی در شبهای پاییز و زمستان جلوه خاصی دارد. ستارگان جبار تصویر مردی را نشان می دهند که سپری از پوست شیر را به سمت غرب ، جایی که با صورت فلکی گاو روبرو می شود، نگاه داشته و چماقی را بالای سر خود گرفته است.

نوشته شده توسط حباب  در ساعت 21:1 | لینک  | 

بیا که بی تو به جان آمدم ز تنهایی

بسوخت بر من مسکین دل تماشائی

"عراقی "


* این حس آشنای ِ خوش عطر رو دوست نداشته باشم چه کار کنم ؟   :)

نوشته شده توسط حباب  در ساعت 23:54 | لینک  | 

روز خوبی خواهد شد . روزی که ساعت ۵ صبح اش به اسکار دیدن بگذرد . ۷ اش یک آقای مهربان صبحانه درست کند و یک میز زیبای صبحانه بچیند . شان پن اسکار بگیرد . خانه مان مرتب و منظم و گردگیری شده باشد و ... خوب است دیگر و دارد خوش می گذرد .  حتی با این انگشت ِ باند پیچی شده  ی وبال گردن :(

نوشته شده توسط حباب  در ساعت 8:23 | لینک  | 

دم دست بودن را از شب ها حذف میکنم .
نوشته شده توسط حباب  در ساعت 22:2 | لینک  | 

از فردا صبح کلاس های ترم تازه شروع میشه و خب تو این روزها که ورونیکاها دیگه سروکله اشون پیدا شده و وقت شستن پرده ها و خریدهای عید ِ معلومه که آدم حوصله ی نشستن تو کلاس رو نداره . فقط انگار میشه تو هر فاصله اش شمس لنگرودی گوش کرد . تو فاصله های بعدترش نزار قبانی خوند . وسط ترهاش یه کافی میکس جانانه با شیرکاکائو درست کرد و همینجور خلانه و مستانه سر و ته خونه ی نقلی رو  پیمود و ...

خوبم . نمیدونم چرا لازم می بینم هر چند وقت یه بار بیام اینجا اعلام وضعیت کنم .خوبم و منتظر بهارم . میدونم اردیبهشت خوب و بی نظیری منتظرمه .این خوبی و بی نظیری اش هم ربطی به منطقه ی جغرافیایی اش نداره اینو می تونم کاملا احساس کنم :)


نوشته شده توسط حباب  در ساعت 18:27 | لینک  |