تبليغاتX
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات حباب شيشه اي

از یک خانوم زیبا  در این شب بارانی ِ سرد سه تا گوشواره ی زیبا و یک دستبد هدیه گرفته ام . خانوم گل آی خانوم گل با هم خوانده ایم . بستنی شکلاتی ِ غیر رژیمی  کادارینه را خورده ایم و ... به من که بعد از مدت ها خوش گذشت . ممنون بابت این شب خوب

نوشته شده توسط حباب  در ساعت 22:5 | لینک  | 

- تو صاحب شیک ترین کتابفروشی دنیایی توی خواب ِ من . بارانی بلندت رو پوشیدی  و دست هات رو از پشت گره کرده بودی و راه می رفتی . وقتی رسیدم دویدم و محکم بغل ات کردم . دستت را گرفتم که کمی راه بریم .نگاهت با من نبود.نامه ای رسید و تو تنهام گذاشتی ...

نوشته شده توسط حباب  در ساعت 19:46 | لینک  | 

آن سوی روزهای دوری و تنهایی

با بوسیدن لبان ی تو احساس می کنم

نامه یی عاشقانه را

در صندوق پست قرمزی انداخته ام

"نزار قبانی "

نوشته شده توسط حباب  در ساعت 21:4 | لینک  | 

اینک موج سنگین گذر زمان است که در من می گذرد

نوشته شده توسط حباب  در ساعت 1:38 | لینک  | 

کلاس آخری که پیچانده شود من ایستاده ام جلوی ِ گلفروشی ِ سرچهارراه و قربان صدقه ی گل های توی ِ مغازه می روم و به خودم یادآوری میکنم که یک دسته نرگس بخرم برای میز شام ِ امشب امان که مهمان داریم .فیاض می آید که امشب میهمان ِ خانه ی آبی ِ ما باشد و اندازه ی یک سال که ندیده ایم هم را حرف بزنیم ... به افتخارش ژله های فیروزه ای را ریخته ام توی گیلاس ها و خودم به تنهایی حسابی از این رنگ ِ بی نظیر ِ بی بدیل اشان کیف کرده ام ...

ـ نرگس یادم رفت بخرم :(

- جای ِ بعضی نفرات خالی است .فاطمه و بهروز

نوشته شده توسط حباب  در ساعت 18:28 | لینک  | 

چه میدانم که چه حکمتی است توی روزهایی که تصمیم گرفته ای سرشار از انرژی باشی یکی درست همان لحظه های اول یک حال ِ اساسی می گیرد از تو و تا باقی ِ روز همینجور درب و داغان ادامه می دهی و تازه وسط هاش هم چند تایی ترکش راست می خورند وسط ِ پیشانی ات ... چه می دانم که چه حکمتی است ... یکشنبه که شکل ِ صندلی می شوم از بس که این کلاس به آن کلاس می نشینم دیگر چه احتیاجی به ترکش و خمپاره دارد ؟ هان ؟ آن هم برای منی که خودم یک بمب ساعتی بالقوه ام ... بی خیال .من و این ماهی ِ سفالی ام حالا بعد از سرخ کردن کتلت ها و درست کردن سالاد شیرازی می خواهیم یک شب خوب بسازیم.فیلم ببینیم با هم و آب پرتقال امان را بخوریم و به ریش دنیا بخندیم

نوشته شده توسط حباب  در ساعت 21:0 | لینک  | 

 

 

- یکی از همین ظهرهای ِ هفته ای که گذشت بدون ِ هیچ برنامه ی پیش بینی شده ای رفته ام تور ِ پاییزه ی هر ساله ام را برگزار کردم چند تایی عکس گرفتم به رسم چند ساله و آیین همیشگی ِ مجنون واری های جوانی .چندتاییش انصافا خوب شد . یعنی اینقدر خوب شده که خودم که نگاه می کنم بهشان کیف می کنم از اینکه بالاخره کمی استعداد عکاسی برای خودم دست و پا کردم.عده ای از آتلیه داران شهرمان هم آمادگی خود را جهت برپایی نمایشگاهی از هنرهای این جانب اعلام داشتند .هاها ... چند تایی ونگ لانگ ِ با دمپایی و بی دمپایی می کشم و قاب می کنم می زنم توی " آو "  :)

- لکچر چهارشنبه ام که به سلامتی تمام شد یک نفس راحت کشیدم .موضوع خوبی بود و کلی در کلاس بحث برانگیز شد و یک نمره ی خوبم هم گرفتم

- آخر هفته عروسی سارا است و کلی برنامه داریم برایش ... جاست دنس :)

- از جمله یکی از فاکتورهای امید به زندگی همانا خواهرک ِ کوچک ِ نفس ام می باشد  .همین که برایم بی هوا اس ام اس می زند که دوستت دارم حال ِ خرابم را خوش می کند

 

 

نوشته شده توسط حباب  در ساعت 16:9 | لینک  | 

مهمان خوب یعنی کورش که با خودش یک عالمه فیلم خوب میاورد میهمانی و شب و روز آخر هفته ایمان را می سازد

نوشته شده توسط حباب  در ساعت 23:28 | لینک  | 

احمد آقالوی دوست داشتنی ِ محبوب ام مرد... مردی که صدای جادوییش توی شب های تلخ ِ جوانی خود ِ لالایی بود برایم . خود ِ نوازش بود .خود ِ عشق بود

نوشته شده توسط حباب  در ساعت 21:21 | لینک  |