چهارشنبه هفدهم مهر 1387
* از بعضی آدم های توی زندگیم گله دارم . شاکیم . طلبکار نیستم اما . این بعضی آدم ها بدبختانه اینقدر توی زندگی من مهم هستند که نمی توانم بگذرم . نبینم . نشنوم . می بینم و می شنوم و نمی گذرم و هی شانه هایم سنگین و سنگین تر می شود.هی خمیده تر می شوم توی خودم .تنهام این وسط و دارم تنهاتر هم می شوم . درد دارد این تنهایی . فکرش که می افتم می ترسم از آینده ای که قرار است بیاید . از این همه مسئولیتی که باید تنهایی به عهده بگیرم .دلم می خواست زندگی ساده تر از حالا بود و شاید کمی مهربان تر . تنها کمی مهربان تر ...
*یک دفترچه ی کاهی زیبا خریده ام از آقای بدر . روی جلدش دخترکی نی لبک می زند . آقای سی و سه پل خوب بود فیاض . یعنی خوب ِ خوب شده حالا . چشم هاش برق میزد . او حالا به نظرم حتی زیادی هم خوش تیپ شده .
* یک کفش خال خالی . یک شلوار کتان سورمه ای با دکمه های بشقابی . یک پولیور خاکستری با روبان نقره ای هدیه ی خودم به خودم خواهد بود :)
* کافکا در کرانه .بی و تن امیرخانی به توصیه ی بهادر . خانوم دالاوی و یک عالمه کتاب درسی خریدم . با بن خرید کردم و کلی کیف داد :) ممنون بارت عزیز
نوشته شده توسط حباب در ساعت 21:23 | لینک
|
سه شنبه شانزدهم مهر 1387
من از این خانوم گلشیفته خوشم میاد . از این قیافه ی وحشی ِ زیبا اش .با این موهای پف پفی اش
نوشته شده توسط حباب در ساعت 10:15 | لینک
|
یکشنبه هفتم مهر 1387
وقنی تو نیستی من به جای غصه هله هوله می خورم و از جلوی ترازوی توی اتاق یواشکی رد می شوم
نوشته شده توسط حباب در ساعت 21:41 | لینک
|
یکشنبه هفتم مهر 1387
روزهای تنهایی بدون تو اینطور می گذرد که دراز بکشم توی تخت و شهروند بخوانم ... وسطهایش دلم هوس بودی بال گلپری کند و سر از بخچال در بیاورم ... بعد بشینم با زیرنویس عربی ماسک جیم کری را ببینم ... برای خودم سیب زمینی تنوری کنم ... یک کمی پای تلفن با مائده بد و بیراه به علوم پایه ... یک عالمه پای چت با فاطمه دل تنگی ... تلفن های بی جواب ... یادداشت های توی دفترچه ... حساب و کتاب هام تا آخر ماه ... این همه کار اما تو هنوز نیامده ای ... ببین بیرون چه طوفانی شده . پاییز امسال امان تمام و کمال است .از بس گفتیم پاییزمان به تابستان رفته دارد تلافی می کند ....
هی پسر جان ... پاشو بیا خانه ... من دلم برایت تنگ شده ...
نوشته شده توسط حباب در ساعت 20:53 | لینک
|
شنبه ششم مهر 1387
- گوش شیطون کر ما فردا میریم که اولین کلاس درس رو در سال تحصیلی جدید داشته باشیم . فعلا که دو روز رفتیم و هیچ خبری از اساتید محترم نبوده و دست از پا دراز تر برگشتیم ... فردا هشت صبح کلاس دارم .اما نمیدونم حالا که ماه رمضونه و اداره جات ها ساعت هشت و نیم باز میکنن کلاسای ما کی شروع می شن ... مجبورم همون هشت رو برم چون اگه به شانسه منه که استاده هشت نشده میاد و حضور غیاب هم میکنه ... اصولا اساتید دانشکده ی ما بسی بی جنبه هستند . هی فرت و فرت هر جلسه حضور غیاب می کنن.چه معنی داره ؟
نوشته شده توسط حباب در ساعت 1:43 | لینک
|
سه شنبه دوم مهر 1387

ای گوگل... مرا که با تو عاشقیت بود .حالا بیشتر تر :)
نوشته شده توسط حباب در ساعت 2:54 | لینک
|
دوشنبه یکم مهر 1387
جناب پادشاه خوش آمدید ... دلمان به دیدنتان روشن شده...
* خانه ی قدیمی ِ توی خیابان تختی امشب خدا داشت . سبک شده ام حالا .
نوشته شده توسط حباب در ساعت 3:22 | لینک
|
