تبليغاتX
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات حباب شيشه اي

 

* شوهر دار که شدی تمام دنیا قبل از هر کاری یک عدد ساعت گنده به دیوار اتاق خوابت آویزان می کنند و برای شنیدن اولین خبر لحظه شماری می کنند . بعد یکی آش آلو برایت می پزد و یکی لواشک ترش برایت می خرد . توی اتوبوس یکی بلند می شود و جایش را به تو می دهد و توی خیابان همه ی نگاه ها ناخواسته روی شکمت پایین می ایند که حالا دیگر گرد و قلنبه شده و از قلنبگی اش پیداست که پسر است . بعد روزهایت به کنجکاوی در مورد این که سزارین بهتر است یا زایمان طبیعی می گذرد و همه و تغییراتی در صورتت می بینند که تو بیشتر در درونت آن را حس می کنی . برای بچه لباس تهیه می کنی و وقت های بیکاری سر اسم بچه با شوهرت بحث می کنی . بعد هم یک روز درد می آید و مثل کسی که منتظرش بودی ولی امدنش را از ته دل باور نمی کرد . ترس روی سرت آوار می شود . ترس از درد بیشتر . می روی بیمارستان و فردایش موجود ناآشنا و خیلی کوچکی که تو را یاد گنجشک خیس می اندازد و به سینه ات می چسبانند و می خواهند که شیرش بدهی و از آن لحظه به بعد تو می شوی مادر .

پی نوشت : برای عصر دعوت شده ام مراسم آش ترش خوران به مناسبت حاملگی دختر عمه ام.تا به حال مراسم آش ترش خوران نرفته بودیم که این یکی هم به افتخاراتمان اضافه شد .

* پرنده ی من - فریبا وفی - نشر مرکز

نوشته شده توسط حباب  در ساعت 12:30 | لینک  | 

 

حالا می توانم گوشواره ها را به گوشم بیاندازم و با یک دامن پرچین قرمز  تا خود صبح برقصم .با این نوای دل انگیز که تسخیرم کرده چه کنم ؟ نوازنده ها می نوازند و من با هر ضربه ی سازشان بی قرار تر می شوم ...

* دارم درس می خوانم . کاملا واضح است . نه ؟

نوشته شده توسط حباب  در ساعت 20:56 | لینک  |