تبليغاتX
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات حباب شيشه اي

۲۹ اسفند آفتابی .مشغول خانه تکانی ام . می نویسم و می شورم و می روبم ...

باید برای آخر سال ام یک چیز ثبت شده داشته باشم . باشد برای شب . وقتی خانه ی آبی مان از تمیزی برق بزند و عطر خوش عودهایی که هدیه گرفتم فضا را خوش کند و تخم مرغ ها رنگ شده باشند و همه چیز آماده ی آماده ...

 

نوشته شده توسط حباب  در ساعت 12:25 | لینک  | 

نوشته شده توسط حباب  در ساعت 20:46 | لینک  | 

* افسردگی های متعدد من چه قدر وقت مرا تلف کرده . حداقل سه سال , که این بیش از تمام لحظات هم آغوشی من با اوست .

 

توی خیابان های شلوغ اسفند از این سوی شهر به آن سوی شهر که میدوم , توی مغازه ی مرغ فروشی , درست وسط وسط  ِ بازار ماهی فروش ها تول لبخندهای کج و کوله ی کله های آماده ی طبخ , وسط آخرین حباب های ماهی های توی تشت سفید , توی عطر خوش خالیواش , ریحان , فلفل , وسط مصاحبه با دخترکی که میهمان امروز و فردا است , می نویسم . عاشقانه هایم پای سینک ظرفشویی , وقتی کاسه های سفالی آبی را می شورم نوشته می شوند . دلتنگی هایم وقتی ماهی ها را سرخ می کنم توی تابه . غرغر های همیشگی ام موقع جارو زدن

می نویسم

 

 

این روزها آدم های قصه های پیرزاد پریده اند درست وسط زندگی من . مانده ام با این همه واقعیت که اینطور دور و برم جولان می دهند چه کنم؟

دارم خودم را به زور به بهار می رسانم . می کشندم روی زمین و من می روم جلو . تمام انرژی ام را از دست داده ام .

  • برای بیان دلتنگی های معمولی هم ضعیف شده ام .تو خود باقی را بخوان .

* نزدیکی . حنیف قریشی . کاغذ کاهی و این خطر زیر جمله های کتاب با روان نویس قهوه ای مجنون ام کرده .

نوشته شده توسط حباب  در ساعت 23:7 | لینک  |