یکشنبه هفتم بهمن 1386
توی زیر و رو کردن های نقاشی های دیشب داشتم هلاک می شدم از اینهمه رنگ . دلم میخواست همان نصفه شبی زنگ می زدم به دوست نقاشمان و این ذوق مرگی بی حد و اندازه ام را با او قسمت می کردم .
این که این بالاست یکی از زیباترین هایش بود . هر چند همه شان به اندازه ی کافی ویژگی های دلبردگی از من را داشتند . دلم خواست همه اشان را روی بوم های کوچک و بزرگ چاپ کنم و به در و دیوار خانه مان بیاویزم .
دلم خواست یکی به دوست تازه ی شیرین ام هدیه کنم . مهتاب خانوم این عکس بالایی را عجالتا داشته باش . یک قاب زیبا طلبت
نوشته شده توسط حباب در ساعت 23:57 | لینک
|
