تبليغاتX
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات حباب شيشه اي

 

اینکه یکی , یه دوست قدیمی , که یه زمان زیادی ِ که ندیدی اش بگرده و پیدات کنه و بهت زنگ بزنه و بعدش یک ساعت تموم باهم حرف بزنید و اون وسط ها صداهای شلوغ کاری یه پسر کوچولوی 9 ماهه بیاد که اسم اش طاهاست و پسر صنم ِ خیلی دل انگیزه ... کلی با هم نبش قبر کردیم .

راستش احساس پیری می کنم کمی ... گذشته هایی که توی سال های 80 به پایین برای من قرار گرفتن زیادی دور اند .و خودم اونجا زیادی گم ام

 

 

  • در راستای افزایش اعتماد به نفس اینجانب دیشب اقدام به ایجاد یک وب لاگ به زبان اجنبی نمودم . کلی ذوق داره که اون تو بنویسم . دیشب تا حالا سه تا پست داشته.
نوشته شده توسط حباب  در ساعت 19:44 | لینک  | 

 

امروز وقتی می رفتم سمت باغ جناب محتشم ریتم قلبم خوب بود ... با نوبهاری می زد و می رقصید ... همه چیز امروز پاییزی بود . دفترچه ی یادداشتی که هدیه گرفتم از یار . باغ . برگ . پاییز .موسیقی که می رود توی رگ هام .

این روزها محسن نامجو گوش می دهم و اگر به بی ربطی انتخاب دومم نمی خندید تک آهنگ فرودگاه اندی ... می سازد با  حال و روزم شدیدلی  :)

 

این زعفران های گیلانی صید امروز . اِس پشالی برای خانوم غزال ...

نوشته شده توسط حباب  در ساعت 0:0 | لینک  | 

این آقا خالق آقای بارتین هستن . که البته الان در حین انجام یک عملیات انتحاری بارتین مرحوم شده و به جاش داداشش اومده :)

خلاقیت رو دارید که ؟

نوشته شده توسط حباب  در ساعت 22:26 | لینک  | 

مراسم امشب خوب بود . با همه ی بی ربطی های من و این مراسم دوست اش داشتم . مهم نبود که من جامعه شناسی نخوانده ام . دکتر چاووشیان استاد من نبوده و من حتی یک خط ناقابل از ترجمه ی هیچ کدام از کتاب هایش را نخوانده ام .مهم همان عطر خوش قهوه بود که پیچیده بود توی هوا .مهم دخترکان ِ دانشجوی مهربان بودند و آن پسرک که با هم کتاب ها را چیدیم و جمع کردیم و دوست شدیم . مهم خاطره ی سه نفری راه رفتن امان بود توی یک هوای مطبوع با قطره هایی که یکی در میان می نشست روی شانه هامان . این زعفران های گیلانی دیوانه ی هر جایی هوایی ام می کند . امروز خودم بودم .

نوشته شده توسط حباب  در ساعت 0:46 | لینک  |