جمعه بیست و هفتم مهر 1386
4 صبح امروز درست پشت شیر نگهبان اسکله ی انزلی وقتی که صدای بارگیری کشتی روسی فضا را پر کرده بود و نسیم دریا نوازش امان می کرد جادو شدیم .
نوشته شده توسط حباب در ساعت 21:51 | لینک
|
سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386
نوشته شده توسط حباب در ساعت 11:9 | لینک
|
شنبه چهاردهم مهر 1386
فقط خواستم بگویم
مردم ایران سلام صبح ها شنبه را هیچ جوره فراموش نکنید . فرهاد آئیش و رامبد جوان حسابی صبح اتان را خوب می کنند .
فقط نمی دانم چرا جدیدا هر برنامه ای از فرهاد آئیش می بینم هی پز این را می دهد که با همسر عزیز اش به صورت توافقی بچه دار نشده اند ... امروز هم به رامبد گفت که آرزو می کرده رامبد پسرش باشد ...
در این باب بعدا مفصل می نویسم
نوشته شده توسط حباب در ساعت 11:40 | لینک
|
سه شنبه دهم مهر 1386
خانه ی جدید خوب است . پنجره هایش شب ها ماه و صبح ها یک خورشید خانوم بی نظیر طلایی دارد که سخاوتمندانه می تابد . مادربزرگ همسایه مان است و خوش می گذرد . هنوز فرصت نکرده ام حسابی کنج های خانه را امتحان کنم برای پیدا کردن کنج خودم . کلا خوب است . فقط سختی این روزها نداشتن تلفن است و بدتر از آن درد بی اینترنتی برای ما معتادین . امیدوارم قبل از شروع شدن این چند روز تعطیلی خدا خودش قسمت امان کند .
آمین ...
نوشته شده توسط حباب در ساعت 12:24 | لینک
|
