تبليغاتX
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات حباب شيشه اي

kilimt

 

کسی نمیاد

 

 

نوشته شده توسط حباب  در ساعت 23:44 | لینک  | 

تو مهربانی

این ترجیع بند امروزمان است

و من ... می دانی که ... مثل همیشه با این نیروی گریز از مرکزم سردرگمم

ولی خوبم . روزهای خوبی است ...

نوشته شده توسط حباب  در ساعت 8:19 | لینک  | 

آقای ِ فینقولی که ما باهاشون مراوده داریم معتقدن که مردا مدرسه نمی رن . فقط دانشگاه میرن و سر کار ...

 

نوشته شده توسط حباب  در ساعت 8:14 | لینک  | 

این مطلب صرفا از روی یک خوشحالی احمقانه جهت به یاد ماندن پسورد وبلاگ اینجانب توسط خودم در ناامیدی بسیار بعد از نصب مجدد ویندوز می باشد و از انجایی که بنده هیچگاه درایت یادداشت نمودن این جور چیزهای مهم را در یک گوشه ای ندارم این پست را فاقد هر گونه ارزش قانونی اعلام می نماییم .

تکبیر حضار

نوشته شده توسط حباب  در ساعت 20:53 | لینک  | 

سرخابي قرمزه گلاي كاغذي توي كاسه ي گلي خودش ميشه يه رنگين كمون توي خونه ي ما ... كلي كيف مي كنم هر بار كه مي بينم اشون . اينا حكم اش مثل تيله هاي توي اون گلدون كريستال ِ كنار تلويزيونه ... بايد سر پرش كنم ... با همين تيله هاي پدر بابايي . نه اين تيله قرتيا كه من فكر ميكنم همه اشون رو از تو شامپو بچه در ميارن ... امروز اولين روز هفته است . تا حالاش كه خوب شروع شده . اينجا مي نويسم كه يادم هم بمونه كه بايد خوب هم تموم بشه . بايد كلي كار كرد . بايد درس خوند . تست زد . كار عملي ها رو انجام داد و ورزش كرد و رژيم گرفت ... من نبايد از خودم بدم بياد ... من خودم را دوست خواهم داشت ...

آخرش هم بالاخره سبز خواهم شد ... باور كن ...

 

نوشته شده توسط حباب  در ساعت 9:38 | لینک  | 

 

براي خودم و دلم توي اين صبح تفديده ي خردادي و چرخ خوردن توي همه ي ارديبهشت ها ...

 

 

از تو سخن از به آرامی
از تو سخن از به تو گفتن
از تو سخن از به آزادی

وقتی سخن از تو می‌گويم
از عاشق
           از عارفانه
                          می‌گويم
از دوست دارم
از خواهم داشت
از فكرِ ِ عبور در به تنهائی

من با گذر از دل تو می‌كردم
من با سفرِ سياهِ چشمِ تو زيباست
                                           خواهم زيست.
من با به تمنای تو
                      خواهم ماند.
من با سخن از تو خواهم خواند

ما خاطره از شبانه می‌گيريم
ما خاطره از گريختن در ياد
از لذتِ ارمغانِ ِ در پنهان ...
ما خاطره‌ايم از به نجواها...

من دوست دارم از تو بگويم را
ای جلوه‌ای از به آرامی

من دوست دارم از تو شنيدن را
تو لذتِ نادر ِ شنيدن باش.
تو از به شباهت، از به زيبائی
بر ديده ی تشنه‌ام توديدن باش!

نوشته شده توسط حباب  در ساعت 9:56 | لینک  |