صبح ها كه بيدار مي شوم اولين كارم مي شود آب دادن به سبزه ها . اين اولين بار است كه دارم براي عيد سبزه سبز مي كنم و حالا مي فهمم كه چرا مادرم هر سال اينقدر براي گذاشتن اش شوق و ذوق دارد . من به تو آب مي دهم و تو بزرگ مي شوي . سبز مي شوي . جوان مي شوي و بعدش نگران اين هستم كه زرد نشوي ... دورت را روبان چه رنگي ببرم ؟ قرمز خال خالي ... فقط شرمنده . خانه ي ما بي ماهي قرمز است . سبز تو و قرمز او .. من قول مي دهم خلاص كه شدم از امروز و فردايم برايت يك دوست خوب يك فرشته خانوم قرمز درست كنم . توي تنگ . اين فرشته خانوم هيچ وقت هم نمي ميرد . جاودانه اش مي كنم ...
- بهاريه هاي مجله فيلم را تند و تند مي خوانم . اولين بهاريه را رسول ملاقلي پور نوشته . مي خوانم و اشك هايم سرازير مي شود . چقدر حيف بود اين آدم كه رفت .
- خانه تكاني كار سختي است .من و اين تن رنجور با هم مي سازيم .دردم تلخ است . درد ِ با ترس .
- مي نويسم . تصميم كبري .
